محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2421
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دربارهء احنف روايت ديگر به نقل از خود او آوردهاند ، گويد : سوى مدينه رفتيم و آهنگ حج داشتيم ، در منزلگاه خويش بوديم و بارها را فرود مىآورديم كه يكى آمد و گفت : « كسان بر آشفتهاند و در مسجد فراهم آمدهاند ، برفتيم و ديديم كه مردم در مسجد پيرامون چند كس فراهم آمدهاند كه على بود و زبير و طلحه و سعد ابن ابى وقاص . در اين حال بوديم كه عثمان بن عفان بيامد ، گفتند : « اينك عثمان » پس ، بيامد ، روپوشى زرد به تن داشت كه سر خويش را با آن پوشانيده بود ، گفت : « على اينجاست ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « زبير اينجاست ؟ » گفتند : « آرى ؟ » گفت : « طلحه اينجاست ؟ » گفتند : « آرى ؟ » گفت : « شما را به خدايى كه خدايى جز او نيست آيا ميدانيد كه پيمبر خدا صلى - الله عليه و سلم گفت : هر كه مربد بنى فلان را بخرد خدايش بيامرزد و من آن را به بيست و پنجهزار خريدم و پيش پيمبر خدا آمدم و گفتم : اى پيمبر خدا من آن را خريدم و گفت : آن را جزو مسجد كن كه پاداش آن را بيابى ؟ گفتند : « خدا را ، آرى » گويد : و چيزهاى ديگر از اين گونه ياد كرد . گويد : پس از آن طلحه و زبير را بديدم و گفتم : « به خلافت كى رضايت مىدهيد كه با وى بيعت كنم زيرا اين مرد كشته مىشود ؟ » گفتند : « على » گفتم : « بخلافتش رضايت داريد كه با وى بيعت كنم » گفتند : « آرى »